گستردگى علم و فن‏آورى (تكنولوژى) و توليد انبوه كالاها و زرق و برق‏هاى گوناگون، آسمان حقيقت را تيره و تار مى‏كند و انسان مى‏پندارد كه به هر آنچه خواسته است، دست‏يافته و ديگر هيچ نيازى ندارد. اما هنگامى كه روح بى‏تاب آدمى بيدار مى‏شود (2) ، در اين آسمان غبار آلود و هياهوى تبليغات، به آگاهى رسيده و به بن بست‏خويش اعتراف مى‏كند.

چارلى چاپلين در نامه‏اى به دخترش مى‏نويسد: دخترم غرب مى‏درخشد، اما نور ندارد.

آلوين تافلر متفكر و نظريه‏پرداز معاصر نيز مى‏گويد: فهرست مشكلاتى كه جامعه ما (غرب و بويژه آمريكا) با آن مواجه است، تمامى ندارد. با ديدن فروپاشى پياپى نهادهاى يك تمدن صنعتى در حال جان كندن (3) ، به درون غرقاب بى‏كفايتى و فساد، بوى انحطاط اخلاق آن نيز مشام را مى‏آزارد. در نتيجه، موج ناخشنودى و فشار براى تغييرات فضا را انباشته است. در پاسخ به اين فشارها هزاران طرح ارائه مى‏شود كه همگى مدعى‏اند، اساسى و بنيادى يا حتى انقلابى هستند، اما بارها و بارها مقررات و قوانين و طرح‏ها و دستورالعمل‏هاى جديد كه همگى به منظور حل مشكلات ما تهيه و تدوين شده‏اند، كمانه مى‏كنند و بر وخامت مشكلات ما مى‏افزايند و اين احساس عجز و ياس را دامن مى‏زنند كه هيچ فايده‏اى ندارد و مؤثر نيست. اين احساس براى هر نظام دمكراسى خطرناك است و نياز شديد به «وجود مرد سوار بر اسب سفيد» ضرب المثل‏ها را هر چه بيشتر دامن مى‏زند. (4)
آيا اين اعترافات چيزى جز بن بست را تداعى مى‏كنند؟ آن هم از طرف كسانى كه داعيه رهبرى جهان و نظم نوين جهانى را دارند.

بن بست‏هاى سه‏گانه انسان
انسان معاصر به بن بست رسيده و راه نجات مى‏جويد. البته ممكن است تا مدتى دچار گنگى و گيجى باشد، اما سرانجام بيدار مى‏شود و همين بيدارى عمومى و فراگير از شرايط ظهور مى‏باشد.
بن بست‏ها عبارتند از:
1. بن بست علم و صنعت.
2. بن بست جنگ و تنازع.
3. بن بست درونى و درگيرى انسان با نيروهاى درون خويش.

مقصود از بن بست علم و صنعت اين است كه دانش آدمى با همه گستردگى‏اش در تبيين رابطه انسان با جهان، نارسا و ناقص است، چون تمام رابطه‏هاى او را نمى‏داند; در حالى كه ما بخوبى ارتباط انسان را با هستى احساس مى‏كنيم. امروز انسان مى‏تواند ادعا كند كه در كوچكترين حركت‏هايش، با عالم رابطه برقرار مى‏كند و تاثير گرفته و تاثير مى‏گذارد; چنان كه قرآن كريم از اين تاثيرپذيرى و تاثير گذارى خبر داده است: «ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت ايدي الناس‏» ; فساد در خشكى و دريا آشكار شد، به خاطر آنچه دست‏هاى مردم كسب نموده است.
روشن است كه هر كدام از اين رابطه‏ها نيز ضابطه و قاعده خاص خودش را دارد. يعنى برخوردى كه با آب داريم، نمى‏توانيم با اسيد داشته باشيم; چنان كه آب را مى‏نوشيم و از اسيد حذر مى‏نماييم. و يا وقتى سيبى را مى‏خوريم، از وقتى كه مقدارى از آن در رگ‏هاى ما به خون تبديل مى‏شود و انرژى و حرارت توليد مى‏كند تا زمانى كه مواد زايد آن دفع مى‏شود، ما با تمام جهان رابطه برقرار مى‏كنيم. حالا از خود مى‏پرسيم، در چنين روابط دقيقى چه كسى و چه چيزى مى‏تواند اصول و ضوابط صحيح اين رابطه‏ها را به انسان نشان بدهد. انسان درمانده بايد اين راهنمايى را در كجا جستجو كند. در اينجا، با جرات مى‏توان گفت كه نه علم و نه غريزه آدمى كافى نيستند، زيرا دانش بشر با كمك تجربه پيش مى‏رود، يعنى ابزار دانش او تجربه مى‏باشد و مگر انسان همه هستى را تجربه كرده است و اصلا ميدان تجربه او تا كجا كشش دارد؟

غريزه انسان نيز كور و سركش است و فقط به استفاده مى‏انديشد; در حالى كه پيش از ارتباط و استفاده بايد به قواعد و ضوابط بهره‏مندى دست پيدا كنيم. اگر شخصى يك وسيله برقى بخرد، پيش از به كار گرفتن آن، محتاطانه اول به برنامه آن دستگاه (يا كاتالوگ) مراجعه مى‏كند كه نكند اين وسيله حساس بسوزد. آيا آدمى به چنين برنامه‏اى نياز ندارد؟ وقتى مى‏دانيم كارهاى انسان با اين بلندپروازى‏هاى بى‏حساب، بدون عكس العمل نمى‏ماند و طبيعت و نظام هستى، بازتاب كارش را به او باز مى‏گرداند، نمى‏توان بى‏گدار به آب زد.
اين جهان كوه است و فعل ما ندا

سازمان محيط زيست‏سوئد در نشريه سال 1993 م. چنين آورده‏است: امروزه در بين مسؤولان محيط زيست در اروپا و آمريكا، هيچ كسى نيست كه از خطر و ضايعات محيط زيستى در اثر سوراخ شدن قشر لايه ازن، اثرات گلخانه و باران‏هاى اسيدى و غيره آگاه نباشد. با توجه به مشكلات اقتصادى، اجتماعى و سياسى كه امروزه اين مسؤولان با آن دست‏به گريبان هستند و امكان توجه و اقدام لازم به مسائل محيط زيست را محدود مى‏سازد، آينده محيط زيست‏بسيار تاريك به نظر مى‏رسد. (5)

بنابر آنچه گذشت، انسان ناچار است كه با جهان و نظام آن رابطه داشته باشد و در اين ارتباط گسترده يا بايد بى‏حساب حركت كند و متحمل صدمات شود و يا اينكه پناهگاهى ديگر بجويد; پناهگاهى كه در سياهى جهل آدمى، سپيده دمى را نويد دهد و شب تاريك او را نورانى كند و برنامه‏اى روشن و كامل ارائه دهد.

بن بست دوم، بن بست جنگ و منازعات بى‏وقفه است. جنگ و جهل و فقر با يكديگر ممزوج شده‏اند. در اين ميان، قدرت‏هاى بزرگ با هدف به دست آوردن ثروت‏هاى هنگفت و فروش سلاح‏هاى مرگبار، توطئه نموده و جنگ افروزى مى‏نمايند. شهيد آوينى مى‏نويسد:

وحشت از نظام تكنولوژيك همزمان با شيفتگى بشر در برابر محصولات جديد و خودكار (6) بيشتر افزايش مى‏يابد. اگر عادت وجود نداشت، هم اكنون بشر از وحشت‏سلاح‏هاى اتمى قرار از كف مى‏نهاد. ترس از نظام‏هاى قدرتمندى كه قدرت خود را بر ميزان تخريب سلاح‏هاى اتمى استوار داشته‏اند، از خود اين سلاح‏ها بيشتر است. (7)

تنها در جنگ امريكا عليه ويتنام، از مدرن‏ترين سلاح‏هاى پيشرفته و ادوات نظامى در زمين و به وسيله ناوگان دريايى و بالگردهاى توپ دار و بمباران‏هاى گسترده و لاينقطع هوايى به وسيله بمب افكن‏هاى معروف (52 - آ) كه بخصوص در سال‏هاى 1972 به اوج خود رسيد و در آنها از جمله بمب‏هاى آتش‏زا، خوشه‏اى و ناپاله استفاده گرديد، از سموم دفع آفات گياهى قوى و با درصد بالا نيز استفاده شد. به اين ترتيب كه آن را روى جنگل‏ها و مزارع نواحى مورد نظر پخش كردند تا آنها را بطور كلى نابود كنند تا مدافعين ويتنامى هم از نظر مواد غذايى در فشار قرار گيرند و هم اينكه نتوانند از جنگل‏ها استفاده نمايند. پس از اين كار، كارشناسان كشاورزى و محيط زيست آمريكايى اظهار داشتند: در صورت مراقبت و رسيدگى، 400 - 300 سال طول خواهد كشيد كه طبيعت اين نواحى به حالت اوليه بازگردد. تعدادكشته شدگان ويتنام شمالى 1200000 نفر و تعداد كشته شدگان مردمى به چند ميليون نفر رسيد.

از اينها گذشته، از نظر اجتماعى نيز در اثر گسترش فرهنگ آمريكايى به ويتنام جنوبى، آسيب شديدى وارد شد كه نتيجه حضور نيروهاى آمريكايى بود. از جمله در سايگون مركز حكومت ويتنام، به يك شهر بزرگ فحشا و فساد و مركز فعاليت‏ها و معاملات انواع و اقسام مواد مخدر و تبهكارى‏ها تبديل شد و عادات و رسوم آمريكايى‏ها در بين مقامات حكومتى و ديگر اقشار طرفدار سياست آمريكا توسعه زيادى پيدا كرد و آداب و رسوم سنتى - ملى ويتنام به شدت تضعيف شد. (8)

بن بست‏سوم، نيروهاى مهاجم درون است. در درون آدمى، نبردى بين نيروهاى گوناگون است كه او را به خود مشغول مى‏كند. تلقين، تحريك، وسوسه‏ها، كشش‏ها و تمايلات هوس آلود، حتى آرزوهاى خفته را بيدار مى‏كند. اين درگيرى‏ها آدمى را دچار آشوب و آشفتگى مى‏كند و به سوى تجزيه شدن مى‏كشاند. حاصل اين وضعيت، هدر رفتن توانمندى‏ها، قابليت‏ها و ركود اوست. اينها وسوسه‏هاى خناس (9) گونه‏اى است در سينه آدمى كه او را به تضاد و نوميدى مى‏كشاند; زيرا گاهى آدمى از حرف‏ها و جلوه‏ها اثر نمى‏پذيرد، اما وسوسه‏ها و تلقين‏ها را ضعيف مى‏كند و يا به راهى ناخواسته مى‏كشاند. «الذى يوسوس فى صدور الناس من الجنة والناس‏». چقدر زيبا گفته است صاحبدلى كه من در كودكى، وقتى مى‏شنيدم در كعبه سيصد و چند بت گذاشته بودند، تعجب مى‏كردم، ولى بعدها ديدم در دل كوچك من بت‏هاى بيشمارى صف بسته‏اند و بت‏هاى بزرگ نفس و شيطان و دنيا، با گروهى بيشمار از بت‏هاى كوچك در من غوغايى راه انداخته‏اند و شب و روزم را پر كرده‏اند و حال آن كه انسان بايد اينها را مهار كند و از كفر و شرك، به توحيد برسد.

نفس اژدرهاست كى مرده است
از غم بى آلتى افسرده است

شهيد آوينى از قول ارنست‏يونگهر مى‏نويسد: نقطه مقابل خوش بينى، نوميدى از خويشتن است كه امروز بسى انتشار يافته است. انسان در مقابل آنچه در حال آمدن است، چيزى ندارد تا بگذارد، نه از نظر ارزش‏ها و ملاك‏ها و نه از نظر نيروى درونى. در چنين حالت روحى هيچ گونه مقاومتى در قبال هراس آنى نيست و هراس چون گردابى گسترده مى‏شود. درست‏به همان اندازه كه ضعف بشرى افزوده مى‏شود و دست آخر، وحشت است كه چون يك عنصر، آدمى را احاطه مى‏كند. (10)

راه نجات
راه نجات از بن بست‏هاى سه گانه، نيرويى است كه بتواند ايمان و عشق و نصرت و يارى و در نهايت، سرپرستى و ولايت انسان را به شايستگى عهده‏دار شود و تضادها را حل كند و شور و حركت‏بيافريند. نيرويى كه به عشق‏هاى كوچك آدمى شكل بدهد و او را رهبرى كند. ترس‏ها، ضعف‏ها، كينه‏ها و هوس‏هاى آلوده را به ضد خويش تبديل نموده، وسوسه‏هاى درونى را خنثى كند.

ولايتى كه از سه ويژگى دانش گسترده، دلسوزى، پاكى و عدم تعلق برخوردار باشد. در بينش دين اسلام، در مرحله اول اصل ايمان به خدا و توحيد، پايان دهنده اين نگرانى هاست «الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور»; خداوند سرپرست كسانى است كه ايمان مى‏آورند و اوست كه خدا آنان را از تاريكى‏ها به نور مى‏كشاند.

اثر اين عشق به خداوند در درون، مبارزه با هواى نفس، شيطان و جلوه‏هاست كه جهاد اكبر نام دارد و در بيرون، جهاد با طاغوت شكل مى‏گيرد و رهبرى معصوم را مى‏طلبد. آن كه در درون، غير خدا را تحمل نكرد، در بيرون قطعا حاكميت الهى را تحمل نخواهد كرد. اين ايمان، مانع وسوسه‏ها شده، نيروهاى باطنى را هماهنگ مى‏كند; تركيب اين هدايت و معرفت‏به محبت و ايمان بزرگترى مينجامد كه بخل آدمى را به سخاوت و ترس و وسوسه را به قدرت و ياس و نااميدى را به توكل تبديل مى‏كند، چنان كه در آيه 7 سوره فرقان آمده است: «يبدل الله سيئاتهم حسنات‏».

و چنين است كه اولياء خداوند نه ترس از گذشته دارند و نه غمى از آينده «ان اولياء الله لاخوف عليهم و لا هم يحزنون‏»، اما از آنجا كه آدمى به رهبرى از جنس خود نياز دارد، (11) بعد از ولايت‏خداوند، ولايت و سرپرستى انسان طبق آيه 80 سوره نساء، به وسيله پيامبر ادامه مى‏يابد و اطاعت او عين اطاعت‏خداست. سپس اين وديعه به امام و نظام امامت انتقال مى‏يابد; چرا كه امام به استثناء وحى، داراى عصمت است; عصمت تركيبى از آگاهى و پاكى از هر آلودگى است. پيامبرصلى الله عليه وآله علم خود را به سينه امام‏عليه السلام منتقل نموده و امام‏عليه السلام عهده‏دار رهبرى در غيبت رسول خدا مى‏شود. او همان ولايت رسول الله‏صلى الله عليه وآله را دارد; زيرا بعد از تلقى دانش وحى و علم هدايت (12) هنگامى كه روحى به آزادى رسيد و جز امر حق امرى نداشت و جز خدا، خواست ديگرى نداشت، اين روح به ولايت مى‏رسد و دستور او، حتى نگاه او در دل‏هاى موحد عاشق حركت مى‏آفريند.

اما همچنان كه پيامبران، گروهى تكذيب شده و گروهى كشته مى‏شوند، ائمه اطهارعليهم السلام نيز گروهى مقتول و گروهى مسموم مى‏شوند (ما منا الا مقتول او مسموم). و خداوند از آنجا كه اراده نموده است تا امر حق را اتمام نمايد و به كمال رساند (13) ، پس مدبر بزرگ هستى دست‏به تدبيرى شگفت زده و آخرين حجت‏خود را ذخيره مى‏كند و او را در پرده غيبت مى‏كشاند، تا به انسان بگويد: اكنون كه شما آمادگى و تحمل حاكميت نور و عقل و عدل را نداريد، پس بن بست‏ها را تجريه كنيد و آنگاه كه نياز به او را احساس نموديد و وجود او را طالب شديد و خود را مهياى ظهور نموديد، موعود اذن ظهور خواهد يافت تا آدمى ببيند كه در پناه حاكميت معصوم چگونه همه استعدادهايش شكوفا مى‏شود و به سوى خدا سوق داده مى‏شود.

و چه زيباست اين حديث كه مى‏فرمايد: دولت ما آخرين دولت‏خواهد بود و اين امر (حكومت مهدى‏عليه السلام) برقرار نمى‏گردد، مگر آنكه همه مدعيان حكومت، دولت تشكيل مى‏دهند، براى اينكه هيچكس نگويد كه اگر ما بوديم عدالت را برقرار مى‏كرديم، سپس قائم برمى‏خيزد و به حق و عدالت‏حكومت مى‏نمايد

اعتقاد به امام مهدى‏عليه السلام ويژه شيعه نيست و اين اتفاق نظر در اعتقاد اهل سنت نيز هست. بيش از شش هزار حديث در كتاب‏هاى شيعه و سنى در اين باره موجود است. (15) جالب اين است كه اين وعده ظهور از زبان پاك پيامبرصلى الله عليه وآله تا امام حسن عسگرى‏عليه السلام نقل شده است. بسيارى از آيات قرآن بر قيام امام موعودعليه السلام تفسير شده‏اند. روايات دراين باره آنقدر زيادند كه انتخاب آنها مشكل است.

يك نمونه زيبا
ابوحمزه ثمالى مى‏گويد: از امام باقرعليه السلام پرسيدم كه آيا همه شما ائمه قائم به حق نيستيد؟ فرمود: بله. گفتم: پس چرا او را قائم نام نهاده‏اند.
امام باقرعليه السلام فرمود: آنگاه كه جد من حسين‏عليه السلام كه درود خدا بر او باد، كشته شد، ناله و ضجه فرشتگان كه همراه گريه بود به خداوند رسيد و گفتند: اى معبود و مولاى ما! آيا از كشندگان برگزيده و فرزند برگزيده و بهترين آفريده خويش آگاهى؟ پس خداوند وحى نمود كه‏اى فرشتگان قرار بگيريد; به عزت و جلالم كه از قاتلين انتقام خواهد گرفت. سپس از امامانى كه از نسل حسين‏عليه السلام بودند، پرده برداشته و فرشتگان با ديدن اين مطلب خوشحال شدند. در ميان ائمه يكى از آنها ايستاده بود و نماز مى‏گزارد. سپس خداوند فرمود: با اين قائم از كشندگان انتقام خواهم گرفت. (16)

سخنانى از زبان پر مهر منجى
1. «انا بقية الله في ارضه و المتقم من اعدائه، انا خاتم الاوصياء و بي يرفع البلاء عن اهلي و شيعتي...; من باقى‏مانده خدا در زمين و انتقام گيرنده از دشمنان او هستم. من پايان بخش سلسله جانشينان پيامبرم و به خاطر من است كه خداوند بلاها را از خاندان و شيعيانم دور مى‏سازد. (17)

2. در جلد دوم كتاب احتجاج آمده است: نشانه حركت و قيام ما از اين انزوا، حادثه‏اى است كه در مكه معظمه رخ خواهد داد، حادثه‏اى برخاسته از انسانى پليد، منافق و نكوهيده كه خونريزى را حلال مى‏شمرد و با نيرنگ خود آهنگ جان مؤمنان مى‏نمايد. اما با آن كار به هدف ظالمانه خود نخواهد رسيد; زيرا ما با دعايى كه از دارنده آسمان پوشيده نمى‏ماند و رد نمى‏شود، براى حفاظت و نگهدارى اهل ايمان آماده‏ايم.

3. «و اما وجه الانتفاع بي في غيبتي...» ; و اما چگونگى بهره‏مندى از من در دوران غيبتم، همچون بهره‏ورى از خورشيد است، هنگامى كه ابرها آن را از ديدگان بپوشانند و من براى اهل زمين موجب امنيت و امان مى‏باشم، همچنان كه ستارگان براى اهل آسمان. پس از آنچه به شما فايده‏اى ندارد، پرسش نكنيد و براى چيزى كه نياز نداريد، خود را به سخنى نيندازيد.
و براى تعجيل فرج بسيار دعا كنيد كه به راستى همين دعا، گشايش براى شماست. (كمال الدين، شيخ صدوق (ره)، ص 485)

يك پرسش و پاسخ
شايد براى برخى يا بسيارى اين پرسش وجود داشته باشد كه امام مهدى‏عليه السلام در غيبت كبرى، با دوستداران و ارادتمندان چه رابطه‏اى دارد و چه تاثيرى بر جهان مى‏گذارد؟ گرچه همه مى‏دانيم كه ايشان در دوران غيبت صغرى (كه قريب 70 سال طول كشيد) ، از طريق چهار نايب خاص خويش روابط روشنى با شيعيان داشته و به سؤال‏هاى ايشان پاسخ داده‏اند (رجوع شود به اصول كافى، باب حجت) .

حضرت مهدى‏عليه السلام علم سرشار است (18) و شاهد رنج‏هاى آدمى است، چگونه مى‏توان تصور نمود كه در اين دوران سخت، ايشان عنايتى نداشته باشد. تعبير خورشيد پشت ابر حاكى از حقيقتى است كه دو معناى كلى دارد. اول آن كه حكمت غيبت لازم مى‏نمايد كه ظهور در زمان مناسب اتفاق افتد. دوم آن كه اين خورشيد هميشه زير ابر نيست و گاهگاهى رخ نموده و جلوه مى‏كند. و اين از بهترين دلايل وجود اوست. علامه مجلسى (ره) در بحارالانوار، جلد 52، اين تعبير (خورشيد پشت ابر) را به هشت صورت تفسير نموده است كه در اينجا، دو مورد آن را ذكر مى‏كنيم:

1- همان طور كه مردم هنگامى كه خورشيد در حجاب پنهان شده است، هر لحظه انتظار پديدار شدنش را دارند، شيعيان مخلص نيز در ايام غيبت او هر لحظه منتظر خروج و ظهورند و هرگز نااميد نمى‏شوند.
2- گاهى خورشيداز زير ابر بيرون مى‏آيد و افرادى به او مى‏نگرند و گروهى نيز غافلند، به همين ترتيب ممكن است‏بنابر مصلحت‏بينى آن گرامى، براى بعضى ظاهر شود و برخى محروم بمانند.

يكى از جلوه‏ها
اكنون از صد هزاران يك مورد را براى شما برگزيده‏ايم.
يولى يك دختر چينى است. او هنگامى كه به دعوت دوستش سوار تاكسى مى‏شود تا به كليسا برود. اشتباها! تاكسى در كنار مسجد توقف مى‏كند و يولى به مسجد مى‏رود. از همين جا نور حق به دلش مى‏تابد و با خواندن يك كتاب به اسلام علاقه‏مند مى‏گردد. سپس به دنبال كسى مى‏گردد كه ثبات قلبى به او ببخشد و ناگهان با امام زمانش‏عليه السلام ملاقات مى‏كند.

در پايان
در پايان بحث، بخشى از بركات و مشخصات دوران ظهور را بيان مى‏كنيم تا ببينيد كه در سايه وجود آن خورشيد، انسان به بن بست نخواهد رسيد:
1- بالندگى و شكوفايى حيرت‏انگيز عقل
2- امنيت فراگير
3- امنيت كودكان
4- فرصتى كامل براى عبادت و پرداختن به هدف آفرينش
5- گسترش پيوندها و ارتباطات
6- آشكار شدن گنج‏هاى پنهان
7- آبادى گسترده زمين
8- عدالت در همه ابعاد
9- ممنوعيت‏خونريزى
10- حذف ربا
11- ممنوعيت‏شراب
12- رفع زنا
13- طولانى شدن عمرها
14- حفظ امانات
15- دفع اشرار و نابودى آنان
16- دوام زندگى صالحان
17- ريشه كنى بغض نسبت‏به اهل بيت‏عليهم السلام كه سمبل خوبى‏ها هستند.
18- تقسيم عادلانه امكانات
19- گسترش و پرده بردارى از دانش‏هاى نهفته
20- قضاوت در پرتو دانش داورى (19)

خلاصه مقاله در چگونگى نجات از بن بست‏ها
بن بست علمى انسان كه براى تنظيم روابط او در هستى كافى نبود با ارتباط موعودعليه السلام و حجت‏خدا با وحى و تسلط بر آن و بويژه آنكه كليه علوم ديگرى نيز به دست وى گشوده مى‏شود، حل مى‏شود; چنان كه امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: دانش بيست و هفت‏حرف (گونه و قسمت) است. پس تمامى آنچه پيامبران آوردند دو حرف بيشتر نبود و مردم نيز بيش از دو حرف نشناخته‏اند. آنگاه كه قائم ما برخيزد، بيست و پنج‏حرف ديگر را آشكار مى‏نمايد و در بين مردم انتشار مى‏دهد و آن دو حرف قبلى هم ضميمه مى‏گردد; كه مجموعه به بيست و هفت‏حرف بالغ مى‏شود.

جنگ و درگيرى با قدرتى بى‏نظير كه به امام‏عليه السلام بخشيده شده است، به اضافه عنصر افزايش عقل، در مردمان به سامان مى‏رسد.
زيرا رهبران كفر و هم پيمانان آنان نابود شده و وقتى عقل و انضباط روحى و اخلاقى در انسان به شكوفايى رسيد و امكانات زندگى به اندازه كافى و عادلانه در اختيار بشر قرار گرفت، ديگر حماقت كنار رفته و جنگ‏هاى خانمان سوز پاى نمى‏گيرد. چنانكه در حديث‏شگفتى مى‏خوانيم.

امام باقرعليه السلام مى‏فرمايد: هنگامى كه قائم ما برخيزد، دستش را بر سر بندگان گذارده و عقل آنان را متمركز نموده و از نشست نجات مى‏دهد و قواى عقلانى را به كمال مى‏رساند.

در اين حديث، غير از واژه عقل، احلام نيز آمده است كه به مفهوم انضباط نفس و طبع آدمى از هيجان و غضب مى‏باشد; همان تعادل روحى كه نياز آدميان بوده و هست و خواهد بود. بن بست درونى انسان با عشق بزرگتر و توحيد درونى گشوده مى‏شود; چرا كه «الذين آمنو اشد حبا لله‏» ; آنان كه ايمان آورده‏اند، شديدترين عشق آنها به خداست و در نتيجه، بزرگى خدا در دل‏هاشان، آنان را از حقارت در برابر ديگر معبودها نجات مى‏دهد.

حاكميت عشق به ولايت امام مهدى‏عليه السلام اثر شگفت آورى در تسلط انسان بر قواى متضاد درونى ايجاد مى‏كند و كسى كه ولايت آنان را پذيرفته است را به قدرتى مضاعف در درون مسلح مى‏كند كه پيوسته او را در برابر قوا و وساوس شرورانه نصرت مى‏دهد. منتظر حقيقى كه ولايت و محبت اهل بيت و امام زمان‏عليه السلام را در درون بپذيرد، به نيرويى باطنى تاييد مى‏شود. در اين روايت تامل كنيد: براى قلب مؤمن دو گوش است، گوشى كه در آن ملك و فرشته نجوى مى‏كند و گوشى كه وسواس خناس در آن مى‏دمد. سپس امام‏عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمود: «وايدهم بروح منه‏» خدا آنان را با روحى از جانب خويش يارى مى‏كند.

نكته جالب در اين حديث، جمله آخر امام ابالحسن‏عليه السلام است كه مى‏فرمايد: ما روح را با اطاعت‏خدا و عمل براى او كمك و تاييد مى‏كنيم. (تفسير الميزان جلد 19 - ص 408 و 409)

پذيرش ولايت ائمه‏عليهم السلام به مؤمن نيرويى مى‏دهد كه توان او را براى مبارزه با شيطان بيشتر مى‏كند. در زمان حاكميت مهدى موعودعليه السلام، سهم وسوسه‏ها و جلوه‏هاى بيرونى و عوامل انحراف به صفر مى‏رسد.

تاثير ولايت ائمه اطهارعليهم السلام در دورى از بدى‏ها و گرايش به خوبى‏ها و زيبايى‏ها به خاطر شناخت تعالى وجودى آنهاست. آنها جلوه‏اى زيبا و متعالى از انسانيت را به نمايش مى‏گذارند كه مطالعه حكايت آنان در تاريخ، انسان را به سوى خوبى‏ها مى‏كشانده و سبب مى‏شود كه آدمى با ديو درون به مبارزه برخيزد.
عزيز الله حيدرى


پى‏نوشت‏ها:
1. قطعه‏اى نقل شده از كيهان ويژه، شماره 52.
2. اين بعد وجود آدم همان است كه خداوند، بعد از خلقت جسمانى او كه همه، حتى جانوران دارند، فرمود: «وانشاناه خلقا آخر»; و به انسان آفرينش ديگر داديم. اين همان تركيب ويژه آدمى است كه به آنچه هست راضى نيست و مطلوب ديگرى مى‏طلبد.
3. اين حرف‏ها را با بحرانى كه اين روزها در نيويورك ايجاد شده، مى‏توان سنجيد. يك كارشناس آمريكايى مى‏گويد: تمامى اقتصاد ما در كمتر از يك ساعت در هم پاشيد!
4. منوچهر دبير سياسى، آلوين و هايدى تافلر (از مشاوران سياستمداران آمريكا)، به سوى تمدن جديد، نشر سيمرغ، ص 96 - 97.
5. در غرب چه مى‏گذرد، ص 158.
6. شهيد آوينى كلمه اتوماسيون را به كار برده است.
7. مجموعه مقالات شهيد سيد مرتضى آوينى، فردايى ديگر، ص 77.
8. در غرب چه مى‏گذرد، ص 194 - 195.
9. خناس: نهفته و پنهان.
10. سيد مرتضى آوينى، فردايى ديگر، ص 76 - 77.
11. انعام، آيه 9: و اگر فرشته هم (به عنوان پيامبر) مى‏فرستاديم او را در هيات مردى در مى‏آورديم.
12. امام باقرعليه السلام فرموده‏اند: هنگاميكه آيه «وكل شي احصيناه في امام مبين‏»; همه چيز را در امام آشكار جمع نموده‏ايم، نازل شد. ابوبكر و عمر برخاستند و گفتند: اى پيامبر! آيا منظور از آن تورات است؟ فرمود: نه. عرض كردند: انجيل است؟ فرمود: نه. عرض كردند: قرآن است؟ فرمود: نه. در اين هنگام اميرمؤمنان على‏عليه السلام به سوى پيامبر آمد، رسول خدا فرمود: امام مبين اين مرد است. اوست امامى كه خداوند متعال همه چيز را در او احصاء فرموده‏است (معانى الاخبار، شيخ صدوق (ره)، ص 95) .
13. امام مهدى‏عليه السلام فرموده‏اند: «ابى الله عزوجل للحق الا اتماما و للباطل الا زهوقا» ; خداوند اراده نموده است كه (حاكميت) حق كامل شود و باطل نابود گردد (بحارالانوار، جلد 53) .
14. ميزان الحكمه، جلد 1، حديث 1219.
15. آيت الله صافى گلپايگانى، منتخب الاثر، افزون بر 30 كتاب به شكل مستقل از بزرگان اهل سنت در اين باره تاليف شده است.
16. بحارالانوار، جلد 51، ص 28 - 29.
17. كرامات المهدى‏عليه السلام، ص 78، به نقل از كلمة الامام المهدى‏عليه السلام.
18. در زيارت آل ياسين مى‏خوانيم: سلام بر تو اى علم مصبوب.
19. مصدر اين فهرست، كتاب شريف منتخب الاثر و بحارالانوار، جلد 52 و غيبت نعمانى مى‏باشد.


 

نوشته شده توسط هاشم در شنبه 1386/09/24 ساعت 3:13 بعد از ظهر موضوع مهدویّت | لینک ثابت